عمود 1180

خرید بک لینک

هوا یک دفعه خنک شد، ابرهای تیره و قرمز و کمی خاک و دقایقی بعد باد شدید، باران ریز ریز و محکم با ذرات خاک شروع شد. مستاصل شده بودیم که چند تا جوان عراقی آمدند و ویلچر را بلند کردند و به سمت سالن خانم ها بردند. من هم زیر رگبار آسمان وارد موکب شدم. هوا که آرام تر شد دوباره حرکت کردیم و بقیه را پیدا کردیم اما ...

عبدالله پرسید اینترنت رو چک کردی؟! گفتم نه! گفت یکی فوت کرده، گفتم کی؟ گفت مسعود ...

ای واااای، چرا ، از بالکن مغازه اش افتاده و ...

این بخش از تلخی سفر را شاید دوباره عمو شدنم جبران کرد!

+ چقدر سخت است با آدم هایی هم سفر شوی که شیوه راه رفتنشان، کار گروهی شان، رسیدگی به شکم مبارکشان، با تو 180 درجه متفاوت باشد!

+ کاش می شد سال آینده تنها بروم!

+ برای اولین بار در تمام عمرم انتظار روزهای سرد را می کشم!

+ ح ر ف ه ای م نای راه رفتن ن د ا ر ن د!

+ چرا کسی نیست!

ثانیه های سپید...

ما را در سایت ثانیه های سپید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:08

صفحه بندی