این شب ها

خرید بک لینک

یک حیاط بزرگ وسط دو قسمت خانه بود، قسمت بیرونی و اندرونی، حوض وسط حیاط، نخل بلند گوشی حیاط، باغچه ی خوشگل، موزائیک های قدیمی و دیوارهایی که وقت بارش بارون، بوی خوش نمناکی رو پخش می کردند. زیرزمین و پشت بام آنقدر بزرگ بودند که گاهی زمین فوتبال می شدند. یک منزل قدیمی و گرم، خانه ای که با آدم حرف می زد، بزرگ بود به اندازه ی قلب تمام نوه های خانواده ی پدری، دختر پسرهایی که با کلی خاطرات ریز و درشت توی آن خانه بزرگ شدیم.

نمی دانم چرا هر خوابی می بینم در خانه ی قدیمی آقابزرگ اتفاق می افتد. خانه ای که به یک آپارتمان سرد و کم رمق تبدیل شد!

ثانیه های سپید...

ما را در سایت ثانیه های سپید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 23:28

صفحه بندی