دل من افسرده است

خرید بک لینک

تلفن، کوتاه و ناگهانی بود:

بیا بیمارستانِ ... تیر خوردم!

تا پاسی از شب کنار حسین بودم، الحمدلله به خیر گذشته بود و ناخودآگاه در درگیری، شصت پایش ضربه خورده بود. اما و اما و اما

شباهنگام که از بیمارستان برمی گشتم، فارغ از دلشوره های حسین، قلبم گریه می کرد برای پسر 18-17 ساله ای که تیر آشوب به سرش خورده بود و تا قبل از انتقال به یک بیمارستان دیگر، فوت کرد. تمام وجودم غصه دار بود، آسمان هم، مثل چشمان من اشکبار ...!

ثانیه های سپید...

ما را در سایت ثانیه های سپید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:50

صفحه بندی