
خانم ها اون طرف به خوردن تنقلات و حرف های درگوشی مشغولن ولی من و پسر عمه ...زیرانداز رو پهن می کنیم و دراز می کشیم و سر روی بالش می ذاریم و به آسمون ابری نیمه شب چشم می دوزیم؛ گاه و بی گاه قطره های ریز بارون می چکن ولی نسیم خنک مثل یه لالایی شیرین اونقدر صورت هامون رو قلقلک می ده تا به خواب می ریم؛بارون که تندتر شد، بیدارمون کردن و بساط رو جمع کردیم، بعد از سال ها اما خوابیدن توی پشت بوم چه کیفی داشت، چه حظی بردیم + جمعه نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ 2:0 م.ر ...
ادامه مطلب